مردود در امتحان سخت

 امروز ششم فروردین است. روزی که امام (ره) رسما آقای منتظری را از قائم مقامی رهبری عزل نمود. چندی قبل مطلبی در این رابطه با تکیه بر برهه زمانی اعدام مهدی هاشمی تا روز عزل مرحوم منتظری نوشتم که در ویژه نامه رمز عبور هم منتشر شد. در سالگرد این اتفاق تاریخی خواندن این مطلب خالی از لطف نیست:

بدون تردید یکی از مهم ترین برهه های تاریخ معاصر جمهوری اسلامی را باید در فرآیند 4 ساله دوران قائم مقامی رهبری و عزل آیت ا... منتظری از این منصب توسط امام راحل، جستجو نمود. دوره ای حساس که جدای از حواشی آن، باید به تدقیق مدل رفتار و عملکرد حضرت امام (ره) در این باره پرداخت، به ویژه در زمان اوج این واقعه تاریخی که به طور خاص باید از تاریخ اعدام مهدی هاشمی (مهرماه 66) تا عزل رسمی منتظری در فروردین ماه 68 را مدنظر داشت.

آنچه که معمولا در وهله نخست کمی تامل برانگیز به نظر می آید، سوال پیرامون چرایی و چگونگی انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان در سال 64 می باشد. این تصمیم چرا و با چه تحلیلی توسط مجلس خبرگان اخذ می شود؟ و از همه مهم تر نظر حضرت امام (ره) پیرامون این انتخاب چه بوده است؟! اگرچه در نامه 6 فروردین ماه 68 که امام خمینی (ره) رسما خطاب به آقای منتظری تاکید می کنند: " ولله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آن وقت شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید" شاید بهترین استناد جهت اعلام نظر حضرت امام (ره) از همان ابتدا در مخالفت با قائم مقامی آقای منتظری باشد، اما بنابر روایت مهمی که آیت الله محمدی گیلانی از اعضای وقت شورای نگهبان در تاریخ 6 آذرماه 79 نقل نموده و حجه الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری (وزیر اطلاعات وقت) نیز در کتاب خاطرات سیاسی خویش با عنوان" سنجه انصاف" (ص 17 و 18) آن را عیننا آورده است، می توان به ابعاد پنهان تری از این اتفاق تاریخی پی برد.

آیت الله محمدی گیلانی پیرامون انتخاب آقای منتظری توسط مجلس خبرگان و مخالفت امام راحل در این باره می گوید:

"روزی آقای هاشمی رفسنجانی در حضور جمعی گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: موضوع قائم مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن. گفتم چرا؟ ما در اجلاسیه قبل به آقایان گفته ایم که ایشان را به عنوان قائم مقام مطرح کنیم. امام فرمودند: نه! یکی از دوستان آمده و چنین گفته ... گفتم: ما اعلام کرده ایم. نمی شود!"

این اتفاق تلخ، علیرغم نظر حضرت امام و با پافشاری آقای هاشمی که برخلاف بسیاری دیگر از مسئولین وقت از نظر صریح امام در این باره اطلاع داشت، به وقوع می پیوندد، اما مسئله بدین جا ختم نمی شود و اگرچه بنیانگذار کبیر انقلاب در نامه عزل آقای منتظری صراحتا از مخالفت 4 سال قبل خود در انتخاب ایشان به عنوان قائم مقامی رهبری پرده بر می دارد لکن دقیقا 2 روز پس از آن نامه تاریخی و در 8 فروردین ماه 68، طی آخرین نامه مکتوب خویش به آقای منتظری از علت سکوت خویش پس از تصمیم مجلس خبرگان نیز چنین می فرماید:"هم شما و هم من، از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم... ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من نمی خواستم در محدوده قانونی آنها دخالت کنم"

اما فارغ از سکوت 4 ساله امام خمینی از آغاز دوره قائم مقامی آقای منتظری (تیرماه 64) تا عزل وی (فروردین 68)، آنچه که جالب توجه به نظر می رسد، توجه به مقاطعی است که طی هر کدام از آنها حضرت امام همواره سعی داشته اند تا با تذکرات غیر مستقیم، حساب آقای منتظری را با اقدامات مهدی هاشمی (برادر داماد آقای منتظری) جدا نموده و همواره با تذکرات خویش، راه را جهت بازگشت و اصلاح مواضع ایشان باز بگذارند. در مشهور ترین این موارد می توان به پیام امام به نمایندگان نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری در سال 62 اشاره داشت، که اگرچه در آن زمان هنوز تصمیم مجلس خبرگان نسبت به انتخاب آقای منتظری به عنوان جانشین عالی ترین مقام جمهوری اسلامی ایران جنبه رسمی به خود نگرفته بود، اما با توجه به شرایط آن دوره و هم چنین افکار عمومی که بیش از همه شانس آقای منتظری را در این زمینه تقویت می کرد، رهبر انقلاب اسلامی در پیامی معنا دار خطاب به مجلس خبرگان چنین می نویسند:

"باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان، بیش از هرکس چشم طمع به شما دوخته اند و اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما، با چهره های صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما، به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود ..."

و امروز پس از گذشت26 سال از پیام تاریخی امام عظیم الشان، ناظران سیاسی بیش از هر زمان دیگر بر این واقعیت صحه می گذارند که مخاطب اصلی امام (ره) در آن زمان کسی جز آ یت ا... منتظری نبوده و ایشان از همان زمان خطر مهدی هاشمی و آنچه که بعدها بواسط اقدامات وی و اطرافیانش به "باند مهدی هاشمی" مشهور شد، را گوشزد نموده بودند.

اما فارغ از جنایات مهدی هاشمی وعوامل وی که پرداختن بدان، خود فرصتی جداگانه می طلبد، دقت در نوع رفتار آقای منتظری پس از اعدام مهدی هاشمی و از آن مهم تر زیر ذره بین قرار دادن مدل رفتار حضرت امام با آقای منتظری از تاریخ اعدام مهدی هاشمی (مهرماه 66) الی فروردین ماه 68 که رسما آقای منتظری از منصب خویش عزل می شود، بسیار جالب توجه و خواندنی است.

آقای منتظری در یکی از آخرین تلاش های خویش جهت تغییر نظر امام راحل پیرامون اجرای حکم اعدام مهدی هاشمی، در پیامی مکتوب که خطاب به امام بزگوار در تاریخ 5 مهرماه 66 نگاشته بود، با لحنی دور از انتظار می نویسد:

1. سید مهدی هرچه بود و شد، بالاخره بیست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سینه زد.

2. او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته اند بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحم اند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است.

3. او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام، اعتقاد کامل دارد، هرچند در سلیقه خطاکار باشد و هست.

4. او هنوز طرفداران زیادی از حزب الهی ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می گذارد.

5. اعدام او سبب می شود در شهرهای مختلف، افراد خوب را به اتهام ارتباط با او خراب و منزوی سازند و قطعا حضرت عالی به این امر راضی نیستید.

6. اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می باشد.

7. و بالاخره آنچه گفته شد، نه به خاطر علاقه شخصی است – که من فعلا هیچ علاقه شخصی ندارم – بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و اینکه اعدام و خونریزی بالاخره بسا کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است؛ ولی کشته را نمی شود زنده کرد.

مطالعه این پیام اگرچه ممکن است ابتدا کمی تعجب آور باشد، آن هم از این جهت که چطور مسایل ساده ای را که آقای منتظری در این جا مطرح نموده از چشم امام خمینی (ره) غافل مانده بوده است! اما پاسخ مرحوم سید احمد خمینی فرزند بزرگوار امام راحل در رنجنامه معروف خویش به آقای منتظری به خوبی روشن کننده ابهاماتی است که مرحوم منتظری سعی در روشن کردن آن برای امام راحل داشت. مرحوم سید احمد در قسمتی از رنجنامه معروف خویش و در پاسخ به ادعاهای آقای منتظری در این رابطه می نویسد:

شما در نامه اي به حضرت امام كه در تاريخ 4 مهرماه 66 نوشته شده است يعني چند روز قبل از اعدام مهدي هاشمي، مسائلي را آورده ايد كه باور نمي كردم و باعث تعجب شد.

در اين نامه آورده ايد:

"او از خيلي از كساني كه مورد عفو امام قرار گرفته اند بدتر نيست. مادر پير و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحمند و خانواده و بيت آنان مورد احترام است."

اكنون نامه مهدي هاشمي را هم ملاحظه فرماييد، او مي گويد:

"اكنون و با گذشت قريب به يك سال من به وضوح انحراف و لغزش را در عملكرد خود و دوستان متهم در پرونده مي بينم و به درايت و هوشياري مقام معظم رهبري انقلاب، حضرت امام خميني مدظله العالي آفرين گفته كه پيش از رشد و توسعه خطر با قاطعيت از آن جلوگيري فرمودند. و اطمينان دارم حضرتعالي نيز چنانچه در شرايط حضرت امام و ساير مسئولين محترم كشور قرار مي داشتيد و بيرون از حصار روابط و عواطف ما و دوستانمان به قضيه مي نگريستيد به همان نتيجه مي رسيديد كه مقام معظم رهبري رسيدند."

راستي آيا شما از حصار روابط و عواطف سيد مهدي و دوستان ايشان خارج شده ايد؟ آيا شما به آن نتيجه اي رسيديد كه حضرت امام رسيدند؟ آيا اطرافيان شما حاضر شدند مطالب را خارج از حصار خويش به شما منتقل كنند؟ آيا چه كسي مورد عفو حضرت امام قرار گرفت كه مهدي هاشمي از او بدتر نبود؟ آيا اگر از حصار درآمده بودي حاضر مي شديد چنين نامه اي به امام بنويسيد كه دل امام را خون كنيد كه چرا به معيارهاي شرعي توجهي نمي نمائيد؟
درنامه4/7/66 با اطلاع از اكثر مفاسد او كه توسط مصاحبه هاي خودش و مسئولين اطلاعاتي به مردم عرضه شده بود آورده ايد:

"او نه مُرتد است نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد كامل دارد."

آيا مهدي هاشمي با ساواكي بودن و چندين فقره قتل، دعا به خانواده سلطنت، اختفاء اسناد و مهمات مربوط به نظام و دهها مسئله ديگر كه گذشت ـ مفسد نبود؟ تازه با تمام اين احوال شما مي گوييد اعتقاد كامل به نظام و اسلام داشت اگر ايشان مفسد نباشد آيا مصداق مفسد را پيدا مي كنيم؟

در همين نامه4/7/66 آورده اید:

"او هنوز طرفداران زيادي از حزب اللهي ها و جبهه بروها و افراد انقلابي دارد. اعدام او در روح آنان اثر بد مي گذارد. "

آيا شما در چنين تقاضايي اصول اسلام را مورد توجه قرار داده ايد. بر فرض كه در روح عده اي اثر بد بگذارد آيا از نظر اسلامي نبايد شخصي با اين همه جنايت را مجازات كرد؟

درهمين نامه4/7/67 آورده ايد:

"اعدام او پيروزي بزرگي براي دشمنان و سوژه طلبان مي باشد. "

مهدي هاشمي در صفحه 18 پرونده خود مي گويد:

"يكي از گناهان من اين بود كه نقاط ضعف فكري و عملي خود را كه از قبل و بعد از انقلاب داشتم با حضرت آيت الله منتظري مطرح نساختم تا يا زمينه اصلاح آن فراهم شود و يا حداقل آقا اين همه به من اعتماد نكنند بلكه بعكس در هر مسئله اي من سعي مي كردم در حضور ايشان خود را مظلوم جلوه داده و ترحم و حمايت ايشان را به خود جلب كنم."

حضرت آيت الله! اگر شما ساده بوديد و نتوانستيد او را بشناسيد لااقل چرا حالا از او دفاع مي كنيد؟ حالا كه دو سه روز به مرگ او مانده است و خودش به همه چيز اعتراف كرده است؟ آيا نبايد دل امام خون باشد كه چرا شما به معيارهاي اسلامي توجهي نمي نمائيد؟ البته حضرت امام همه اينها را حمل بر سادگي شما مي كنند.

در همين نامه 4/7/66 آورده ايد:

"بالاخره آنچه گفته شد نه به خاطر علاقه شخصي است كه من فعلاً هيچ علاقه شخصي ندارم بلكه فقط از نظر مصالح اسلام و آينده انقلاب است و اين كه اعدام و خون ريزي بالاخره بسا كدورت و خون در پي دارد. اعدام هميشه ميسر است ولي كشته را نمي شود زنده كرد. "

1. چگونه شما مي گوييد ديگر علاقه شخصي نداريد آيا آن همه مصيبت كه شما براي اسلام و انقلاب در سطح جهان براي حفظ آقاي مهدي هاشمي به بار آورديدـ كه همگي با صبر و بردباري آن را تحمل كرديم ـ از روي علاقه به مهدي هاشمي نبود؟

2. اگر شما نسبت به ايشان علاقه نداريد پس چرا براي امام نوشته ايد كه او را نكشيد چرا كه پيروزي بزرگي براي دشمنان اسلام به وجود مي آيد، چرا براي ديگران چنين نامه اي را نمي نويسيد؟

3. اين كه نوشته ايد چه بسا خون و اعدام خون در پي دارد، حضرت آيت الله با كمال معذرت اين ديگر خيلي عوامي است. چرا كه بايد قصاص اسلام را تعطيل كرد چون اولاً خون خون مي آورد، ثانياً كشته را نمي توان زنده كرد.

اين كه من به اين مسايل مي پردازم براي اين است كه مي خواهم ثابت كنم كه شما در اطرافيان خود چنان حل شده ايد كه بديهيات را هم منكريد.

اما روند مواضع تند آقای منتظری پس از اعدام مهدی هاشمی نه تنها کاهش نیافت که روز به روز فزونی گرفت. بگونه ای که در تمامی این موارد نیز امام بزرگوار تمامی تلخی ها و مواضع متعصبانه آقای منتظری را تحمل نمود و با صبر خویش سعی در پایان دادن به رفتارهای آقای منتظری را داشت. این وضعیت حتی تا آنجا ادامه پیدا می کند که خود آقای منتظری نیز در قسمتی از خاطرات خویش (خاطرات آقای منتظری،. ص 619) ناخواسته بر صبر امام (ره) و سعی ایشان در پایان دادن به این موضوع ناخواسته چنین اشاره می کند:

"به دعوت آقای حج سید احمد خمینی در تاریخ 27 مهرماه 67 آقای سید هادی هاشمی (داماد آقای منتظری) با مرحوم امام ملاقات می کند و معظم له پس از تعارفات متداوله ... می فرمایند: ... آقای منتظری برای مرجعیت باید حفظ شوند و صدمه ای به ایشان وارد نشود. من احساس می کنم دست هایی در غیر معممین نظیر نهضت آزادی و بیشتر در معممین هست که می خواهند مرجعیت آقای منتظری صدمه بخورد و ایشان ملکوک شوند و باید نگذاشت اینها چنین کاری بکنند... افرادی هستند که حسادت می ورزند و روی آقای منتظری و مرجعیت ایشان حساسیت دارند. شما (هادی هاشمی) در بیت آقای منتظری هستید. باید نگذارید اینگونه افراد به مرجعیت ایشان صدمه ای بزنند و موجب ناراحتی بشوند، چراکه شکی نیست اینگونه افراد به آینده ایشان صدمه می زنند"

مرور این قسمت از خاطرات آقای منتظری و جملات امام در دیدار با هادی هاشمی که از نزدیکترین افراد در بیت آقای منتظری بود، بیش از هر چیز گواهی می دهد که امام راحل حتی پس از رفتارهای نابجای آقای منتظری در حمایت از مهدی هاشمی، همچنان سعی بر عدم دفع ایشان داشته و بار دیگر با تذکرات خویش اما اینبار خطاب به هادی هاشمی، خطر نفوذی های به بیت آقای منتظری را گوشزد می نمایند. اما متاسفانه تنها کمتر از 4 ماه از این دیدار می گذرد که آقای منتظری یکی دیگر از بزرگترین اشتباهات حیات سیاسی خویش را مرتکب می شود. وی که در دهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن ماه 67 سخن می گفت، با مواضع عجیب خود، بیش از هر چیز موید دیگری بر هشدارهای امام نسبت به خطر نفوذی های بیت آقای منتظری و تاثیر پذیری وی از آنها گشت. قائم مقام رهبری در قسمتی از سخنان خویش که هم اکنون نیز با مراجعه به روزنامه کیهان 23 بهمن ماه 67 قابل رویت است و مشخص نیست چرا در خاطرات خود آقای منتظری ثبت نشده است! می گوید:

"دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند، آنها پیروز از کار آمدند! چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت و چقدر جوانهای را از دست دادیم ... ببینیم اگر اشتباهی کرده ایم، اینها توبه دارد و اقلا متنبه شویم که بعدا تکرار نکنیم ... باید بفهمیم اشتباه کرده ایم و بعد بگوییم: خدایا و ای ملت ایران! ما اینجا اشتباه کرده ایم ... چقدر در این مدت شعارهایی دادیم که غلط بود و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد!"

اما نکته جالب توجه در این میان، پاسخ قاطعی است که امام خمینی (ره) دقیقا 11 روز پس از صحبت های آقای منتظری که موجب سردرگمی و ناراحتی خانوده های شهدای جنگ تحمیلی و هم چنین ملت ایران شده بود، در یکی از سخنرانی های خویش اعلام نمودند:

"چه کوته‌نظرند آنهایی ‌که خیال می‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده‌ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و ‌از خودگذشتگی و صلابت بی‌فایده ‌است! ... من در اینجا ‌از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط ‌این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و ‌از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه ‌هم نادم و پشیمان ‌از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم ‌که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده ‌است... خوشا به حال آنان ‌که تا لحظه آخر ‌هم تردید ننمودند ... نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه‌ای غلط عمل کنیم ‌که ‌حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلا‌می دارد ‌از مواضع اصولیش عدول می‌کند. تحلیل ‌این مطلب ‌که جمهوری اسلا‌می ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده ‌است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد ‌مردم منجر نمی‌شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی‌شود ‌که ما ‌از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‌ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیاء و معصومین ـ علیهم السلام ـ در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمی‌بایست ‌از فضای بیشتر ‌از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و ‌از اهداف کلی و بلند مدتی ‌که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده ‌است ذکری به میان آورند.در حالی ‌که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته ‌است در اکثر زمینه‌هایی ‌که شعار داده ‌است به موفقیت نایل شود.ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده‌ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده‌ایم، ما شعار "مرگ بر آمریکا" را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لا‌نه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کرده‌ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم ... من به طلاب عزیز هشدار می‌دهم ‌که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس‌مآب‌ها باشند، ‌از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلا‌بی نماها و به ظاهر عقلای قوم ‌که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده‌اند عبرت بگیرند ‌که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزی‌های بی‌مورد و ساده‌اندیشی‌ها سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشت‌ساز نظام شود. من امروز بعد ‌از ده سال ‌از پیروزی انقلاب اسلا‌می همچون گذشته اعتراف می‌کنم ‌که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی ‌که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‌اند، اشتباهی بوده ‌است ‌که تلخی آثار آن به راحتی ‌از میان نمی‌رود، گر چه در آن موقع ‌هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن ‌هم سخت معتقدم ‌که آنان به چیزی کمتر ‌از انحراف انقلاب ‌از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهان‌خوار قناعت نمی‌کنند، در حالی ‌که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم ‌که آنان در کنار ما نیستند چرا ‌که ‌از اول ‌هم نبوده‌اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز ‌هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‌ها و لیبرال‌ها می‌خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی ‌که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده ‌است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان ‌از همه اصول، ‌که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‌کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‌اید؟ چرا لا‌نه جاسوسی را اشغال کرده‌ایم و صدها چرای دیگر"

و دقیقا پس از این اتفاق تلخ است که حضرت امام دستور عدم انتشار و بازتاب سخنان آقای منتظری را در صدا و سیما می دهند زیرا با توجه به اوضاع وقت کشور، مواضع آقای منتظری حاصلی جز ایجاد یاس و نا امیدی در ملتی که 8 سال ظاهرا با عراق اما فی الواقع با تمام جهان جنگیده بود، نداشت و همین امر موجب ناخرسندی و دل شکستگی بسیاری از خانواده های شهدای جنگ تحمیلی و هم چنین جانبازان سرافراز جنگ گشته بود. و البته در این میان باید به سواستفاده های رسانه های بیگانه از صحبت های نابه جای اقای منتظری نیز اشاره داشت.

اما تنها 4 روز قبل از انتشار نامه رسمی امام خمینی (ره) خطاب به آقای منتظری پیرامون عزل وی، معظم له در تاریخ 2 فروردین ماه 68 در پیام خویش خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی نکات مهمی را مورد اشاره قرار دادند که با توجه به اوضاع آن روز کشور، تفسیر آن کاملا عیان و آشکار بود. امام عظیم الشان در قسمتی از پیام خویش صراحتا ابراز می دارند:

"نفوذی‌ها بارها اعلام کرده‌اند ‌که حرف خود را ‌از دهان ساده‌اندیشان موجه می‌زنند. من بارها اعلام کرده‌ام ‌که با هیچ کس در هر مرتبه‌ای ‌که باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته ‌است. دفاع ‌از اسلام و حزب الله اصل خدشه‌ناپذیر سیاست جمهوری اسلا‌می ‌است"

و در ادامه نیز با توجه به موضع گیری های عجیب آقای منتظری در محکومیت اعدام منافقینی که دستانشان به خون هزاران مسلمان بی گناه آلوده بود می فرمایند:

"ما باید مدافع افرادی باشیم ‌که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم ‌که پرونده‌های همکاری آنان با آمریکا ‌از لا‌نه جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ. کسانی ‌که ‌از منافقین و لیبرال‌ها دفاع می‌کنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند. اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده ‌که بدون توجه بلندگوی دیگران شده‌اند، ‌از ‌این حرکات دست برندارند، ‌مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتی طرد خواهند کرد"

اما موضوع اعدام منافقین در تابستان سال 67 از جمله مواردی است که امروز و پس از 21 سال از آن واقعه، بسیاری از نزدیکان به آقای منتظری آن را تنها علت اختلاف بین وی و امام خمینی (ره) قلمداد می نمایند و سعی دارند تا با تمسک بدین موضوع، دیگر مسائلی را نیز که در طرد آقای منتظری از سوی حضرت امام (ره) نقش داشت، از جمله حمایت های متعصبانه منتظری از مهدی هاشمی، مواضع خاص وی پیرامون مسایلی چون جنگ تحمیلی، انقلاب اسلامی و ... را کم اهمیت جلوه داده و حتی در مواقعی انکار نمایند.

اما نکته شایان توجه در این میان این است که پس از عملیات نا موفق "فروغ جاویدان" از سوی سازمان مجاهدین خلق در تابستان سال 67 که با هدف آزاد سازی تهران! و سرنگونی جمهوری اسلامی انجام شد، با اعترافات برخی از دستگیر شدگان مجاهدین خلق و هم چنین اسناد بدست آمده مشخص شد که در جلسات مربوط به چگونگی فتح تهران از سوی مجاهدین خلق و با حضور مسعود رجوی، رییس این گروهک تروریستی زندانی های سیاسی درون زندان به خصوص زندان های تهران را از نیروهای بالقوه منافقین برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به حساب می آورده است (سازمان مجاهدین خلق، از پیدایی تا فرجام ج 3 ص 312) و پس از این ماجراست که رهبر کبیر انقلاب در حکمی ضمن تاکید بر عدم اعدام افرادی که از موضع گذشته خود و محاربه با نظام اسلامی بازگشته اند، اعلام می دارند:

"از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند"

اما دقیقا مشخص نیست آقای منتظری به چه علت ضمن پافشاری بر موضع خود و محکوم کردن اعدام منافقینی که بر موضع خویش و محاربه با جمهوری اسلامی تاکید داشته اند، آشفته می شود و بر امام راحل و جمهوری اسلامی می تازد و حتی در اقدامی تاسف برانگیز دقیقا یک روز قبل از نامه امام خمینی خطاب به آقای منتظری مبنی بر عزل ایشان، در تاریخ 5 فروردین ماه 67، متن نامه محرمانه آقای منتظری خطاب به امام (ره) که تقریبا 8 ماه قبل و در اعتراض به اعدام منافقین محارب با نظام اسلامی نگاشته شده بود، از طریق رادیو بی بی سی قرائت می شود که قطعا این اتفاق نیز در ترسیع فرآیند عزل وی بی تاثیر نبود و اینها همه در حالی بود که برخی آگاهان سیاسی معتقدند آقای متظری زمانی نسبت به وقوع اعدام ها حساس شد و اعتراض نمود که برخی از نزدیکان وی از جمله مهدی هاشمی و امید نجف آبادی (از اعضای باند مهدی هاشمی) نیز به تازگی اعدام شده بودند، وگرنه چطور می توان در برابر اعدام منافقین فریاد برآورد اما در برابر جنایات مخوف و آدم کشی های مهدی هاشمی سکوت پیشه کرد؟ قتل مهندس بحرینیان، کشتن وحشیانه حشمت و زنده به گور کردن 2 فرزند نوجوانش، قتل مهدی زاده و صفرزاده، قتل بی رحمانه آیت ا ... شمس آبادی، و بسیاری دیگر که تنها علت کشته شدنشان توسط باند مهدی هاشمی، تفاوت دیدگاه با وی بود، چطور از دیدگاه آقای منتظری توجیه پذیر بود؟!

جمیع عوامل یاد شده، همگی دست در دست هم داد تا سرانجام در ششم فروردین ماه سال شصت و هشت یکی از مهم ترین وقایع تاریخ جمهوری اسلامی ایران رقم بخورد و حضرت امام خمینی با انتشار نامه تاریخی خویش خطاب به آقای منتظری وی را رسما از قائم مقامی رهبری برکنار کرده و ضمن توصیه به وی مبنی بر دور نمودن خویش از منافقین، برگ جدیدی از تاریخ جمهوری اسلامی را ورق بزند. البته شایان ذکر است که این نامه ابتدا بنا بر صلاح دید حضرت امام قرار بود تا از رسانه های عمومی از جمله صدا و سیما منتشر شود اما بواسطه درخواست برخی از مسئولین وقت از جمله آیت ا... خامنه ای، آیت ا... مشکینی و ... از امام مبنی بر عدم انتشار این نامه به صورت عمومی، امام خمینی در پاسخ، بنا بر آنچه که حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان نقل نموده است، می فرمایند:

«البته اينكه من نامه 6/1/68 را پس گرفتم، نه اينكه پشيمان شدم و نه اينكه اصرار شما مرا وادار كرد كه اين نامه را پس بگيرم، فقط ترسيدم كه با پخش (انتشار عمومی) اين نامه، خون مردم به جوش بيايد و بريزند و آقاي منتظري را بكشند ... آقای منتظری هم خودش فاسد است و هم شاگردی که تربیت می کند فاسد تربیت می کند.» (از جدایی تا رویارویی، ص 80)

امام (ره) در ابتدای این نامه تصریح می کنند که با دلی پر خون و قلبی شکسته هدفی از نوشتن این نامه جز آگاهی مردم ندارد و در ادامه نیز تاکید می کنند:

"از آنجا ‌که روشن شده ‌است ‌که شما ‌این کشور و انقلاب اسلا‌می عزیز ‌مردم مسلمان ایران را پس ‌از من به دست لیبرال‌ها و ‌از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را ‌از دست داده‌اید"

و در قسمتی دیگر از نامه نیز به گوشه ای از اشتباهات تاریخی آقای منتظری اشاره می کنند:

"مثلاً در همین دفاعیه شما ‌از منافقین تعداد بسیار معدودی ‌که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین ‌از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید ‌که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید. در مسأله مهدی هاشمی قاتل، شما او را ‌از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود ‌که او قاتل ‌است مرتب پیغام می‌دادید ‌که او را نکشید. ‌از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی ‌که بسیار ‌است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم"

امام در ادامه این نامه منتظری را فردی "ساده لوح" می نامد که نباید در کار سیاسی دخالت کند چرا که این خصوصیت وی منجر به تحریک شدن وی و عدم اخذ تصمیمات درست می شود و از وی می خواهند تا برای اینکه در قعر جهنم نسوزد، به اشتباه خود اعتراف کرده و توبه نماید تا شاید خداوند از سر تقصیرات وی بگذرد. و در ادامه نیز ضمن تاکید بر مخالفت خویش از ابتدا با قائم مقامی آقای منتظری، ضمن اشاره به این که "تاریخ اسلام پر ‌است ‌از خیانت بزرگانش به اسلام" در پایان از خداوند متعال می خواهند تا با نزدیک قرار دادن زمان مرگ خویش، باعث شود تا بیش از این طعم تلخ خیانت های دوستان را در دنیا نچشد و این دقیقا همان نکته ای است که مرحوم سید احمد خمینی نیز در رنجنامه معروف خویش به آقای منتظری بر آن تاکید دارد:

يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند:

"بيشتر حرفهاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند."

امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟

و در نهایت تنها 63 روز پس از آنکه خمینی کبیر، از خداوند متعال مرگ خود را برای آنکه بیش از این طعم تلخ خیانت دوستان را نچشد مطالبه نمود، به سوی آرامگه ابدی خویش پرواز کرد، ملتی عزادار شد و روح خدا به خدا پیوست.